دست مرا بگیر،به آرامش رسیده ایم***با من بمان که در قلب هم تپیده ایم
پاییز به آخر رسید و هنوز هم***ما سبزیم!نصف راه را هم ندیده ایم
باد میوزد به تنها و ما هنوز***از باغ لبهای هم سیبی نچیده ایم
بدریم با تیغ تیز نگاه خویش***این پیله که بر تن عشقمان تنیده ایم
بخندیم به دردها در سختیه عشق***عاشقم باش،ما به پایان نرسیدهایم...
آناهید رهبری
نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 توسط پسرک
بازم زندگی تو این شهر خاکستری
بازم جایی که هممون توش خاکستریم
*****
خاکسترهای مونده از قلب تاریخ
بازم اون چیزی که میره تو مخ تا بیخ
*****
میخوام بازم بگم از درد های جامعه
واسه این نمیگم که تو بگی جالبه
*****
از بوق های شبهای پل پارک وی
واسه اونهایی که میگن فقر تا کی؟
*****
خاکستر های حاصل از سوختن سیگار
واسه جوونایی که میگیم موندن بیکار
*****
از آپولو و شاتل و سایوز تا امید
واسه ستاره های دانشجوی ناامید
*****
از جرم های جدید، از حکم های غریب
از آزادی، از ریختن اسید
رو دختر بی گناه، میخوام بکنم دفاع
من از همین ابتدا،با قلم و کاغذ زیر نور چراغ
از نسلی بی حفاظ، تو مسیر بی انتها
بازم جایی که هممون توش خاکستریم
*****
خاکسترهای مونده از قلب تاریخ
بازم اون چیزی که میره تو مخ تا بیخ
*****
میخوام بازم بگم از درد های جامعه
واسه این نمیگم که تو بگی جالبه
*****
از بوق های شبهای پل پارک وی
واسه اونهایی که میگن فقر تا کی؟
*****
خاکستر های حاصل از سوختن سیگار
واسه جوونایی که میگیم موندن بیکار
*****
از آپولو و شاتل و سایوز تا امید
واسه ستاره های دانشجوی ناامید
*****
از جرم های جدید، از حکم های غریب
از آزادی، از ریختن اسید
رو دختر بی گناه، میخوام بکنم دفاع
من از همین ابتدا،با قلم و کاغذ زیر نور چراغ
از نسلی بی حفاظ، تو مسیر بی انتها

